وبلاگ تلاجن نوشته است:
یک بار چند سال پیش، وسط بحث با یک بنده خدایی در مورد یک جور بلاتکلیفی که الان اصلا یادم نیست، گفتم: «خوب، از خدا بپرس». این را خیلی بدیهی وطبیعی گفته بودم و وقتی دیدم از روی تمسخر خندید، حتی کمی تعجب کردم.
من واقعا در سردرگمیها، با این نیت که «اگر الان بدانم کار درست چیست، انجامش میدهم» از خدا، خیلی عادی و راحت سوال میپرسم و او، دیر یا زود جواب می دهد. دلیل این دیر یا زود بودن ماجرا را هم معمولاً (و مسلما نه همیشه) با اتفاقاتی که میافتد میفهمم؛ حالا واقعا یعنی این کار خیلی عجیب است؟!
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: اشکان کوشکی