داستان حسن تنبل را حتماً به یاد دارید. حسنی که در خانه می خوابید و هیچ کاری نمیکرد. آخر مادرش از کنار تخت او تا بیرون خانه سیب چیند و حسن دانه دانه سیبها را برداشت تا از خانه بیرون رفت و آن وقت مادرش در خانه را بست و حسن مجبور شد برود دنبال کار و تنبلی را کنار بگذارد.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: اشکان کوشکی